سهشنبهها با موری کتابی است ساده دربارهی زندگی. این کتاب که دهههاست جزو پرفروشترین آثار آمریکایی است، به بخشهای کمتر پرداختهشدهی هستی آدمی میپردازد و ما را در درکِ ساحتهای گوناگون آن همراهی میکند. سهشنبهها با موری از جمله کتابهایی است که نگاه ما را به زندگی تغییر میدهد، یا حداقل یادآورد میشود که میتوان از زوایای متفاوتی به آن نگریست؛ ابعادی که دوستی، زیبایی و عشق را شامل میشود.
میچ آلبوم که سالها از استاد فرزانهاش، پرفسور شوارتز موری، بیخبر بوده است، شبی اتفاقی او را در تلویزیون میبیند و مدتی بعد به ملاقات او میرود. آلبوم متوجه میشود استادش به نوعی بیماری لاعلاج و پیشروندهی سیستم عصبی مبتلا و در شرف مرگ است. آندو برای گفتوگو با هم، قراری معیّن میگذارند؛ هر سهشنبه، بعد از صرف صبحانه. شاگرد باردیگر به کلاسهای درس استاد بازمیگردد؛ اما این بار، آموزشها از نوعی دیگراند. او درسهایی را میآموزد که در هیچ مدرسه و دانشگاهی فرانگرفته است. میچ آلبوم هرآنچه را که از این رابطهی ارزشمند آموخته، با خوانندگان این اثر به اشتراک گذاشته است. تاکنون از این کتاب بیش از سیوپنج میلیون نسخه فروش رفته که در نوع خود بینظیر است.
علاقه دارم تنها داستان کوتاهی را که استاد موری به میچ تعریف می کند را بازگو کنم:
«داستان درباره یک موج کوچک در آب های اقیانوس است. دوران خوشی را تجربه می کند.از باد و هوای تازه و پاک بهره می برد.تا اینکه چشمش به موج های دیگری می افتد که جلوتر از او به ساحل می کوبند و متلاشی می شوند.
موج می گوید:آه خدای من،چه وحشتناک است.ببین چه سرنوشتی انتظارم را می کشد!
کمی بعد موج دیگری از راه رسید.موج اولی را می بیند،غمگین به نظر می رسد به او می گوید :چرا انقدر غمگینی؟
موج اولی می گوید:متوجه نیستی،همه ما متلاشی خواهیم شد.همه ما موج ها قرار است که نیست شویم.وحشتناک نیست؟
موج دومی می گوید:نه.متوجه نیستی.توج موج نیستی،تو بخشی از این اقیانوس هستی.»
۱۴۰۳/۰۹/۰۴
