یونس که راوی داستان است برای رساله پایاننامه دکتری فلسفه خود موضوع خودکشی دکتر محسن پارسا و دلایل این حادثه و مرگ خودخواسته را انتخاب کرده و تا آخر داستان برای تکمیل این رساله درگیر حل این معماست. نامزدش ﺳﺎﻳﻪ، ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻱ ﻛﺎﺭﺷﻨﺎﺳﻲ ﺍﺭﺷﺪ ﺍﻟﻬﻴﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ موضوع پایان نامهاش در مورد «مکالمات خداوند و موسی» هست. ﻳﻮﻧﺲ ﻧﻪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﻣﺬﻫﺒﻲ دیگری ﺩﺍﺷﺖ ﻭلی ﺣﺎﻻ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﻣﺬﻫبیاش ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ: ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯﻡ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﻳﺮﻭﺯﻡ، ﻓﺮﻕ ﻛﺮﺩﻩ.
یونس در میان کوهی از مشکلات هرروز با این سوال مواجه میشود که آیا خداوند وجود دارد؟
دکتر پارسا روز آخر زندگیش به دانشگاه میرود بعد به دیدن فیلم آگراندیسمان به سینما میرود. سپس به بالای یک ساختمان بلند رفته و از پنجره طبقه هشتم، خودش را به پایین پرت میکند.
یونس برای پیدا کردن علت خودکشی، ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻧﻮﺯﺩﻩ ﻧﻔﺮﻩ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺩﻛﺘﺮ ﭘﺎﺭﺳﺎ ﺭﺍ ﺗﻬﻴﻪ میﻛﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻔﺪﻩ ﻧﻔﺮ ﺁﻥﻫﺎ ﺻﺤﺒﺖ میﻛﻨﺪ. ﻫﻤﻪ ﻧﻈﺮﺷﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﻛﺘﺮ ﭘﺎﺭﺳﺎ ﺟﻠﺴﻪ ﺁﺧﺮ ﻏﻤﮕﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﻡ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﺗﺮمﻫﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎنتر ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻟﻴﺴﺖ ﻳﻜﻲ ﺷﻬﺮﻩ ﺑﻨﻴﺎﺩﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺩﺭﺱ میخوﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﻛﺮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ.
ﺳﺎﻳﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﺰﻟﺰﻝ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﻱ ﻳﻮﻧﺲ، ﺩﭼﺎﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻲ میشوﺩ ﻭ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﻠﻴﺮﺿﺎ ﺩﻭﺳﺖ مشترکشان ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ میگذﺍﺭﺩ. علیرضا پسر معتقد و خودساختهای هست علیرضا به یونس میگوید که هیچکس نمیتواند با یک منطق علمی وجود خداوند را ثابت کند. وجود خدا یک حقیقت بزرگ هست. که ما یا به اون ایمان داریم یا نداریم. ﻋﻠﻴﺮﺿﺎ ﺳﻌﻲ میکند ﻳﻮﻧﺲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﻚ ﻭ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ. شک بزرگ یونس ارتباطش را با سایه تیرهتر میکند.
ﻳﻮﻧﺲ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺷﻬﺮﻩ ﺑﻨﻴﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﻣﻲﺭﻭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺍﻭ، اطلاعات تازهای درباره دکتر پارسا بهدست میآورد. او متوجه میشود که دکتر پارسا دلبسته یکی از دانشجوهاش به اسم مهتاب شده بوده سپس از طریق تماس تلفنی با مهتاب در این مورد به گفتگو مینشیند و مهتاب تعریف میکند که دکتر پارسا میخواسته به کمک فلسفه، ریاضی و فیزیک حتی عشق را اندازهگیری کند و وقتی که موفق نمیشود، او اینقدر دچار درگیریهای ذهنی میشود که عاقبت خودکشی میکند. کشف علت مرگ دکتر پارسا تلنگر بزرگی به عقاید یونس میزند و اینجاست که علت مرگ دکتر پارسا و شک یونس به عدم وجود خداوند به یک نقطه مشترک میرسد.
بخشی از کتاب:
“آیا موسی در وادی مقدس کلام خداوند را شنید؟کسی نمیدونه.هیچ کس نمیتونه با منطق علمی ثابت کنه که موسی در آن شب سرد و تاریک صدای خداوند را از میان درخت شنید یا نشنید.آیا خداوند بر کوه طور تجلی کرد؟کسی نمیدونه.هیچ ابزار علمی برای اثبات یا نفی تجلی خداوند بر کوه وجود ندارد.آیا خداوند وجود دارد؟کسی نمی دونه.کسی نمیتونه به پاسخ این پرسش ها که هر کدام حقیقتی بزرگ اند نزدیک بشه،اما نداستن به همان اندازه که چیزی رو اثبات نمی کنه نفی هم نمی کنه .ما به این چیزها میتوانیم ایمان داشته باشیم یا نداشته باشیم.همین”
جوهر کتاب:در تجربه خداوند ،بر خلاف تجربه طبیعت که قانون هایش بعد از آزمایش بدست می آید،اول باید به قانون ایمان بیاوری و بعد آن را آزمایش کنی.یعنی هر اندازه که به خداوند باور داشته باشی،خداوند همان اندازه برای تو وجود دارد.هرچه بیشتر به او ایمان بیاوری،وجود و حضور او برایت بیشتر می شود.
اگر چه هستی خداوند به ایمان ما ربطی ندارد اما احساس این هستی کاملا به ایمان ما مربوط است.
یکی از مکالمات خداوند و حضرت موسی :
ای پسر عمران ! هر گاه بنده ای مرا بخواند ،
آن چنان به سخن او گوش می سپرم که گویی بنده ای جز او ندارم
اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من ! .
۱۴۰۴/۰۱/۲۵
