اروین یالوم کتاب انسان موجودی یک روزه را در ده فصل به نگارش در آورده است که هرکدام از این فصول, داستان یکی از مراجعین اروین یالوم برای روان درمانی است.
یکی از ویژگیهای مهم نوشتههای اروین یالوم، تأکید او بر ارتباط و اهمیت آن در درمان است. او معتقد بود که اصلاح تعاملات انسانی و ارتباط با دیگری، کلید درمان اختلالات خلقی و روانی است. یالوم در این کتاب، مانند سایر آثارش سعی کرده تا با برقراری رابطهای چارچوبدار و مرزبندی شده و درعینحال صمیمی و گرم، تأثیر تعاملات انسانی را به خواننده نشان دهد.
بیماران زیادی بیش از آنکه فکرش را بکنیم با مسائل وجودی درگیر هستند. این کتاب داستان واقعی بیماران یالوم را به تصویر میکشد که هر یک از آنها با مفاهیمی نظیر ترس از مرگ، یافتن معنای زندگی، از دست دادن عزیزان، انزوا و ... دست و پنجه نرم میکنند.برای کمک به آنها، یک درمانگر نیاز دارد که نسبت به مسائل وجودی بسیار عمیق باشد.
یالوم در این کتاب تحت تاثیر عقاید مارکوس اورلیوس فیلسوف که امپراطور روم بوده است،گشته است.
جملاتی از مارکوس اورلیوس:
«ما موجودات یک روزه هستیم،چه به یاد آورنده،چه به یاد سپرده،به یکسان.
زمان در جریان است آنگاه که همگان تو را به فراموشی می سپارند.اندیشه هایت را رها کن و به دنبال آن شکوه من آسیب دیده ام محو خواهد شد،شکوه من آسیب دیده ام را رها کن،آسیب دیدگی محو خواهد شد.
تنها چیزی که باعث آزار ما می شود درک و دریافت خودمان هست،برداشتت از مسائل را تغییر بده،آسیب دیدگی برطرف خواهد شد.تنها راه مقابله با دشمن این است که مانند او نباشیم.»
یالوم در این کتاب به سخن دربارهٔ دو چالش مهم انسان در حیاتش، یعنی زندگی معنادار و روبرو شدن با مفهوم مرگ در قالب داستانهای جذاب میپردازد.بر حسب طبیعتِ زندگی چندی نخواهد پایید که مرگ فرا خواهد رسید و شاید پس از گذر چند نسل،دیگر یاد و سراغی از ما نخواهد بود و این بخشی از طبیعت و زندگی است.در واقع موضوعی که حس و فکر مرگ را برای انسان سخت و جانکاه می کند نیافتن معنا و فلسفه زندگی خودمان است،اینکه چرا و به چه دلیل زندگی کرده ایم و آیا اصلا رضایتمند زیسته ایم یا خیر.از نظر یالوم معنای زندگی به نحوه ارتباط ما با آدم های دیگر مربوط می شود،به اینکه چه چیزی برای اهدا به دیگران و دنیا داریم.آگاهی از حضور محدود ما به روی زمین موجب برانگیختن اضطرابی نهادینه در وجود ما می شود.چاره چیست؟
وقتی خوب زندگی کردن را یاد بگیریم خوب مردن را هم یاد میگیریم،اگر خوب زندگی نکنیم اضطراب مرگ به مراتب بیشتر می شود.اگر زندگی رو بطور کامل تجربه نکرده باشیم،فکر مرگ بیشتر مضطربمان خواهد کرد.ما در کلیه شرایط فقط باید بدانیم در حال حاضر کجای زندگی هستیم و پس از این چه خواهیم کرد.
۱۴۰۴/۰۷/۱۷
