درآمدی بر رمان بادبادک باز

ساخت وبلاگ
چکیده : 🔶 درآمدی, بر رمان, بادبادک, باز،اثر خالد حسینی با ترجمه غلامرضا اسکندری:داستان از خانه مجللی در کا... با عنوان : درآمدی بر رمان بادبادک باز بخوانید :

🔶 درآمدی, بر رمان, بادبادک, باز،اثر خالد حسینی با ترجمه غلامرضا اسکندری:
داستان از خانه مجللی در کابل آغاز میشود که درآن پسری به اسم امیر هم بازی حسن پسر خدمتکارشان است.رابطه این دو به شکلی کاملا درهم آمیخته است که پایه های آن سرسپردگی و تسلیم حسن در برابر امیر و رفاقت با او و خلوص در رفاقت و نیاز امیر به داشتن رفیق و هم کلام و همبازی مستعد و بی ریایی مثل حسن است.
ابتدای داستان،امیر خیانت بزرگی در حق حسن انجام میدهد و درحالی که حسن بخاطر امیر خودش را به دردسر انداخته بود،امیر پشتش را خالی میکند و داستان روی دیگرش را نشان میدهد.
حسن به همراه پدرش آن خانه مجلل را ترک میکند و تا مدتها دیگر خبری از آنها نمیشود،امیر به همراه پدرش به خاطر مشکلاتی که طالبان برای افغانستان ایجاد کرده بود به امریکا میرود و آنجا با یک زن افغانی ازدواج میکند،پدرش در امریکا بخاطر سرطان از دنیا میرود و حسن کم کم داستان نویسی را شغل خود میکند.چندی بعد رفیق پدر امیر برایش نامه ای میفرستد و از امیر میخواهد که پاکستان بیاد.امیر به پاکستان می آید و رفیق پدرش اطلاعاتی به او میدهد که دنیایش را دگرگون میکند.متوجه میشود حسن حاصل تجاوز بی ش رمان,ه پدرش به مادر حسن بوده است.حال حسن به همراه زن و پدرش علی به دست طالبان کشته شده بودند و از او پسری به اسم سهراب باقی مانده بود که در یتیم خانه بود.امیر پسرک را که برادر زاده اش بود به هر دردسری از افغانستان خارج و با خود به امریکا میبرد و سهراب که بخاطر مشکلات جانکاهی که در افغانستان داشت و بخاطر آدمهایی که در زندگی از دست داده بود کوچکترین ارتباطی با کسی برقرار نمیکرد.تا اینکه روزی امیر در جشنواره ای که در گوشه ای از آن بادبادک, ها هوا میشدند روبروی چشم سهراب خاطراتش با حسن را زنده کرد و غروری را که حسن در کودکی به قیمت از دست رفتن آبرو و عزتش به امیر هدیه داده بود،امیر با نشاندن لبخندی بر لبان پسر حسن که افسرده و ناامید و صامت بود جبران کرد.
🔶داستان بخاطر تشبیهات ساده و سلیس و واقع بینانه نویسنده،بسیار دلنشین عرضه گشته است و در مفهوم کلی داستان میتوان بیان کرد که وقتی کسی از صمیم قلب دوستت دارد و دنیایش را با تو به اشتراک گذاشته است،حقی بر گردنت دارد،به قیمت لحظه لحظه و ذره ذره صداقتش و تواضعش در معرفت و از خودگذشتگی.اگه اندازه عشق او دوستش نداری،لااقل اندازه وجودت قدردانش باش.
فرزاد صولتی_نهم آذر ماه نود و هفت

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 6:55