دلنوشته 'خرابات شب'

ساخت وبلاگ
چکیده : خراب است حال شب که ویرانه است احوالات دلم،نمیدانم دنبال چه میگردم در بیابان بی مهر و گذشت،سرگشته و ... با عنوان : دلنوشته 'خرابات شب' بخوانید :

خراب است حال شب که ویرانه است احوالات دلم،نمیدانم دنبال چه میگردم در بیابان بی مهر و گذشت،سرگشته و حیرانِ سرابی بیش نیستم،به خیال من اینجا گلستان است و من باغبان.نمیدانم چه بر سر حقیقت آمده است که خیالم تنهاست،نمیدانم.

نمیدانم از چه شکوه کنم،از خیال خودم،از حقیقت،از خودم.متحیر و سرگشته،گریان و نالان،خسته و تنها،دست به دامان شب شده ام تا غریبه ای گریه هایم نبیند ...

وامانده ام در بازی دوران و دستم بجایی نمیرسد،عاشق آسمانم و زیر خروار خروار خاک مدفونم،مجنونم و لیلی،لیلی نیست،کوه میکَنم و شیرین 'جان شیرین خوش است' 

مانده ام درکار خویش،که چرا بار بنه جمع کرده و نمیروم از این شهر غریبه،شهری که مردمانش یوسف میفروشند،دل خونم و فریادرسی نیست که مرا از من بگیرد و تحویل من دهد.میخواهم بمیرم و بار دگر زنده شوم که مریض است احوال من.

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 21:34